در واكنش به اشكالات مكتب نئوكلاسيك، در دهه 1980 دو مدخل در جهت پيشرفت درونزاي فناوري در نظام اقتصادي ايجاد گرديد. اول نلسون[1] و وينر[2] [i] رويكرد تكاملي اقتصاد خرد به تغييرات اقتصادي را شروع كردند و بنيادي بنام مدلهاي كارآفريني شومپيتريني بنا نهادند. دومين مدخل كه در واقع در سطح اقتصاد كلان بود توسط رومر[3] [ii],[iii],[iv],[v] و لويس[4] [vi] انتقال مدل يادگيري اروو[5][vii] به مدل درونزاي رشد بود.
آقاي پال رومر[6] و ديگران در اواسط دهه 1980 يك سري مقالات انتشار دادند كه طبق آن نشان مي داد كه تغييرات فناوري درونزا است يعني فعاليت فرعي اقتصادي است كه يكي از منابع پايه رشد است.[viii] و آقاي مارتين نشان داد كه پارادايم نئوكلاسيك رقابت كامل از ديدگاه سيستمي ناقص است. يك سيستم حداكثر كننده آنتروپي خود-پايدار نيست و نياز به نيروي كاهنده آنتروپي(در اين مورد كاهش دهنده نيروي رقابت) دارد تا آن سيستم را در جريان نگه دارد.[ix]
مدل رشد درونزا فرض ميكند كه توليد كل يك اقتصاد نه تنها به مقدار دروندادهاي به خدمت گرفته شده توسط بنگاهها (نيروي كار، سرماية انساني، سرمايه و درونداد تحقيق و توسعه)، بلكه به موجودي منتج از تحقيق و توسعه كل اقتصاد وابسته است. فرض ميشود كه اين سرريزهاي دانش و فناوري جديد آزادانه در دسترس هستند (اكتشافات علمي و بطور كلي اطلاعات كالاي غير رقابتي هستند و خيلي از مردم و بنگاهها ميتوانند همزمان از آن استفاده كنند.) نظرية رشد درونزا با يك ساختار رسمي علاقه مند تعيين روابط رشد درازمدت كل اقتصاد است. ويژگي درونزاي نوآوري به اين معني است كه فرايند در هر كشور و يا منطقه ريشهدار است. بنگاهها، نقشآفرينان مهم در توليد فناوريهاي جديد هستند و رفتار آنها از يك سو با محيط ملي و از سوي ديگر با رقابت فزاينده جهاني تعيين ميشود.
اقتصاد تكاملي ويژگيهاي اهداف انتخابي را ثابت فرض نميكند. نلسون و وينر و مكتب اقتصادي تكاملي براي توصيف رفتار نوآورانه توليدكننده، از مدلهاي انطباق ژنتيك در بيولوژي الهام گرفتند. آنها روي نوآوري به عنوان نيروي پيشران رشد اقتصادي تمركز كردند. از ديد آنها، رقابتمندي همانند يك مساله تكاملي رفتار ميكند كه در آن توليد كننده يا بايد انطباق يابد و يا از بين برود. در اين ديدگاه موقعيت بازار بنگاههاي منفرد بطور دائم در نتيجه نوآوريهاي انجام گرفته توسط رقبا تغيير ميكند. مدلهاي تكاملي متنوعي حول اين بينش ساخته شده است كه نمونه هايي از آنها در شماره دسامبر 1994 « ژورنال اقتصادهاي تكاملي»[7] به چاپ رسيده است. از جمله اين مدلها ميتوان به مدلهاي دوزي[8][x]، يولف و اوون[9] [xi]، سيلوربرگ و ورسپاگن[10] و غيره اشاره كرد. در سال 1993 اگيون[11] و هوويت[12] مدل خرد-كلاني را توسعه دادند كه در آن رشد اقتصادي شامل چرخه كسب و كار با تخريبهاي نوآوري و خلاق پيشرانده ميشد.[xii]
به عقيده اقتصاد دانان تكاملي، تغييرات تكنيكي به چهار دسته نوآوريهاي تدريجي، نوآوريهاي ريشهاي، نوآوري سيستمهاي تكنولوژيكي جديد و نوآوريهايي كه به تغيير در پارادايم تكنو-اقتصادي منجر ميگردند. نوآوريهايي كه به تغيير در پارادايم تكنو-اقتصادي ميانجامند، آن چنان كاربرد وسيعي در رشتههاي مختلف پيدا ميكنند كه تغيير در چنين فناوريهايي كل اقتصاد را تحت تأثير خود قرار ميدهد. اين گونه تغييرات از دو نظر قابل توجهاند؛ اول اينكه دورههاي رشد و بحران اقتصادي در كشورهاي پيشرفته را توضيح ميدهند، و دوم اينكه موانع و فرصتهاي توسعه صنعتي در كشورهاي در حال توسعه را آشكار ميسازد. بحران اقتصادي زماني حادث ميگردد كه پارادايم تكنو- اقتصادي جديد با ساختار شكلگرفته موجود، تناسب و هماهنگي نداشته باشد. زيرا معمولاً به واسطه وجود گروههاي ذينفع و واكنش آهسته افراد يا گروهها، نهادهاي اجتماعي قادر به انطباق خود با تغييرات نبوده و لذا به بروز بحران اقتصادي دامن ميزنند اين ديدگاه در رابطه با كشورهاي در حال توسعه به وجود ميآيد. اين فرصتها بواسطه دو ويژگي پاراديمهاي تكنو-اقتصادي جديد در مراحل اوليه پيدايش، ناشي ميگردد. اين دو ويژگي عبارتند از: اول متداول نبودن پيشرفت تكنيكي و دوم طولاني بودن دوره انطباق براي رهبران پيشين (آنهايي كه بيشترين تعهد را به پارادايم قبلي دارند). ويژگي اول به اين معناست كه از اين پس مسابقه در مسير جديدي ادامه دارد و از اين رو ميتوان قسمتي از شكاف قبلي (بين پيشروها و دنبالهروها) را ناديده گرفت. ويژگي دوم به اين معناست كه براي يادگيري دويدن در مسير جديد، تا حدودي زمان وجود دارد كه بعضاً براي كشورهاي پيشرو و دنبالهرو يكسان است.[xiii]
مباحث اقتصاد تكاملي عمدتاً بر اساس دو نظريه شومپيتر به نامهاي « سيلكلهاي بلند توسعه اقتصادي» و «تخريب سازنده»1 پايهگذاري شده است. آنها معتقدند تحولات سريع تكنولوژيك، تغييرات بسياري را در ساختارهاي صنعتي موجود بوجود آورده كه در عين تخريب، امكان سازندگي ساختارهاي متفاوتي را نيز ارائه نموده است.
ابزارهاي مختلفي در اقتصاد تكاملي بكار ميروند كه از جمله آنها ميتوان به موارد زير اشاره كرد: تئوري بازي تكاملي، مدلسازي تصادفي، الگوريتمهاي تكاملي، اكولوژي جمعيت، مذل سازي چند عاملي، تئوريهاي خودسازماندهي، تئوري هم تكاملي، تئوري انتخاب گروهي و تئوري تعادل علامت گذاري شده. ميباشند.
در رويكرد اقتصاد تكاملي بخشهاي اقتصادي را كه در آنها نوآوري نقش اصلي را دارد، را بلوكهاي با قابليت تغيير ميگويند. اين بلوكها را بلوكهايسازنده «بخشهاي نوآور» نيز ميگويند. آرتور براي تكاملي بودن اقتصاد خصوصياتي را ذكر ميكند كه بطور خلاصه در زير آمده است.
1- خوشه سازي: بخشهاي نوآوري موجود در يك منطقة ويژه، الگوي تعامل يگانهاي را به نمايش ميگذارند. در اين بخشها برخي اجزاء، نقش اجزاي پيشرو نوآوري را بازي ميكنند و پيوندهاي رو به جلو و رو به عقب را تدارك ميكنند.
2- تنوع بين كشوري: بخشهاي نوآوري، با توجه به پيكربندي كلي بخشي آن، بين كشورهاي مختلف تنوع زيادي را دارا هستند. لذا حتي در كشورهاي با سطوح عملكرد مشابه اقتصادي(توليد ناخالص ملي سرانه، رشد بهرهوري، و غيره) گسترش بالفعل بخشها ممكن است به كلي متفاوت باشد.
3- جهتگيري چندگانه براي سازگاري و تطابق: تكاملي تدريجي و كلي بخشهاي نوآوري تنها به سوي يك نقطه بهينه نيست و نقطه جاذب بهينه جهاني واحدي وجود ندارد بلكه اين حركت تدريجي، اجازه جهت گيريهاي مختلف را ميدهد.
4- وابستگي مسير[13]: تاريخچه تكامل اوليه بخشهاي نوآوري ميتواند تعيين كند كه راههاي آينده حاكم شود.
5- تثبيت[14]: چنانچه يك الگوي جديد بخشهاي نوآوري تثبيت شد، تقريباً خروج از آن محال است.
6- اثرات سازماني: عملكرد بخشهاي نوآوري به الگوهاي سازماندهي صنعتي و خدمات هم در درون و هم در بين شركتها و بنگاههاي اقتصادي بسيار وابسته است. صرف در نظر گرفتن برتري و عقب ماندگي تكنولوژيكي براي محاسبه عملكردهاي بالفعل بخشهاي نوآوري ممكن است ناكافي باشد.
7- ناكارآمدي تكنولوژيكي: هر چند يك فناوري ممكن است از ديگر فناوريهاي در دسترس ذاتاً برتر باشد ولي امكان دارد كسب طرفدار و كاربر بد اقبال باشد. در نتيجه پيامد نهايي بخش نوآوري ممكن است حداكثر سود ممكن نباشد.
8- شكست تناسب: حتي اگر گسترش اوليه شركتي يك بخش نوآوري بصورت يكنواخت و متناسب آغاز شود، تا پايان كج و منحرف ميشود.
9- اثر فضائي: تغييرات در تركيب كلي بخشهاي نوآوري با گسترش فضائي اين بخشها تعيين ميشود گسترش فضائي اين بخشها به فرايندهاي توسعة خود مبلغ يا خود بازدارنده منجر ميگردد.
[1] - Nelson
[2] - Winter
[3] - Romer
[4] - Lucas
[5] - Arrow
[6] - Paul Romer
[7] - Journal of Evolutionary Economics
[8] - Dosi
[9] - Ulph & Owen
[10] - Silverberg & Verspagen
[11] - Aghion
[12] - Howitt
1 - Gales Of Creative Destruction
[13] - Path Dependence
[14] -lock in
[i] - Nelson R., Winter S.,1982, "An evolutionary theory of economic change", Harvard University Press, Cambridge MA.
[ii] - Romer, P.,1986, "Increasing returns and long-run growth", Journal of Political Economy, vol 94 nr 5, p.1002-1037.
[iii] - Romer, P.,1987, "Growth based on increasing returns due to specialisation", American Economic Review, vol 77 nr 2.
[iv] - Romer, P.,1990, "Are non-convexities important for understanding growth?", American Economic Review.
[v] - Romer, P.,1990,"Endogenous technological change", Journal of Political Economy, vol 98, nr 5, p. s71-s102.
[vi] - Lucas R. E.,1998, "On the mechanics of economic development", Journal of Monetary Economics 22, p 3-42.
[vii] - Arrow, K. J.,1962, "The economic implications of learning by doing", Review of Economic Studies, vol 29, p. 385-406.
[viii] - Romer, Paul M., (1994): “The origins of Endogenous Growth,” Jour. of Econ. Perspectives, 8(1),(Winter),pp.3-22
[ix] - Martens, B.,1995, "The introduction of complexity: towards a new paradigm in economics", forthcoming in the proceedings of the "Einstein meets Margritte" conference, Free University of Brussels. Available at http://pespmc1.vub.ac.be/clea/
[x] - Dosi G. and Nelson R.,1994, "An introduction to evolutionary theories in economics", Journal of Evolutionary Economics vol 4 nr 3.
[xi] - Ulph D. and Owen R.,1994, "Racing in two dimensions", Journal of Evolutionary Economics vol 4 nr 3.
[xii] - Aghion, P. and Howitt, P.,1993, "A model of growth through creative destruction", in "Technology and the wealth of nations", D. Foray and Ch. Freeman, editors, OECD, London.
[xiii] - اشميت، هوبر،و خوزه كازيوالتو،1993." فناوري برتر براي توسعه صتعتي : درسهايي از تجارب برزيل در زمينه الكترونيك و اتوماسيون "، ترجمه دكتر محمد رضا رضوي و محمد علي جمالي.