حکمتهايي از اميرالمومنين علي عليه السلام در مورد علم

العلم وارثةكريمة و الآداب حلل مجددة و الفكر مرآة صافية

(نهج‌البلاغه، حكمت 5)

دانش، ميراثي گرانبها وآداب، زينتي دايمي و فكر، آيينه‌اي است صاف و شفاف.

 

العلم وارثه كريمه و الآداب حلل حسان و الفكر مرآه صافيه و الاعتبارمنذر ناصح و كفي بك ادبا لنفسك

تركك ماكرهته لغيرك

(حكمت 365)

دانش، ميراثي ارزشمند و آداب، زيوري نيك و فكر، آيينه‌اي درخشنده و شفاف و حوادث عبرت‌انگيز بيم دهنده و اندرزگوست و براي تاديب خويشتن همين بس كه آنچه براي ديگران نمي‌پسندي ترك كني.

 سئل عن الخير ما هو؟ فقال عليه السلام: ليس الخيران يكثر مالك وولدك ولكن الخير ان يكثرعلمك

 (نهج‌البلاغه، حكمت 94)

از امام عليه‌السلام سؤال شد كه خير چيست؟ در جواب فرمودند: خير اين نيست كه دارايي و فرزندانت زياد شود، بلكه خير آن است كه دانش و علمت افزون گردد.

 ان اولي الناس بالانبياء اعلمهم (اعملهم) بما جاؤوا به ثم تلاعليه السلام: ان اولي الناس بابراهيم للذين

اتبعوه و هذا النبي والذين آمنوا

(نهج‌البلاغه ، حكمت 96)

نزديكترين مردم به پيامبران كساني هستند كه به تعاليم انبيا آگاه‌ترند سپس اين آيه را تلاوت فرمود: نزدكترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از او پيروي كنند و اين پيغمبر و امتش كه اهل ايمانند.

 لاشرف كالعلم.

(نهج‌البلاغه ، حكمت 113)

هيچ شرافت و ارزشي همانند علم نيست.

 فبادروا العلم من قبل تصويح نبته و من قبل ان تشغلوا بانفسكم عن مستثار العلم من عند اهله.

(نهج‌البلاغه ، خطبه 105)

در فراگيري دانش پيش دستي كنند، قبل از آن كه درخت آن بخشكد و پيش از آن كه استفاضه علم از اهلش وامانده و به خود مشغول گرديد.

 واكثر مدارسه العلماء و مناقشه الحكماء في تثبيت ماصلح عليه امر بلادك و اقامه مااستقام.

به الناس قبلك.

(نهج‌البلاغه ، نامه 53)

با دانشمندان، زياد به گفتگو بنشبن و با حكما و انديشمندان، بسيار به بحث بپرداز درباره امور كه به وسيله آن وضع كشورت اصلاح مي‌شود و درباره آنچه موجب قوام كار مردم پيش از تو بوده.

 ولايستحين احد اذا لم يعلمي الشي‌ء ان يتعلمه.

(نهج‌البلاغه ، حكمت 82)

اگر چيزي را نمي‌دانيد،از فرا گرفتن آن خجالت نكشيد.

 كل وعاء يضيق بما جعل فيه الاوعاء العلم فانه يتسع به.

(نهج‌البلاغه ، حكمت 205)

هر ظرفي با ريختن چيزي در آن از گنجايش و فراگيري‌اش كم مي‌شود مگر پيمانه علم كه هر چه در آن از دانش قرار داده شود وسعت و فراگيري‌اش افزون مي‌گردد.

بازتركيب دانش

بازتركيب دانش، تركيبات جديدي از دانشها در قالب دانشهاي فني و چگونگي جديد است.و بنابراين دانش جديدي را ايجاد مي‌كند. وسايل توليد از كاربرد قبلي به پيكربنديهاي جديد( شامل مكان) جريان مي‌يابند و در نتيجه استفاده از منابع موجود را تغيير مي‌دهند، و اين امر به دگرگوني در سيستم اقتصادي منتج مي‌شود.

هنگامي‌كه تركيبات جديد به موقع با تعديل پيوسته در گامهاي كوچك رشد مي‌كنند، حتماً تغييري و امكان رشدي وجود دارد، ولي لزوماً به صورت پديده جديد يا توسعة محسوسي نيست.

فرايند توسعه و شكل گرفتن فناوريهاي جديد خطي و يا حتي منطقي نيست. فرايند شامل مسيرهاي بن‌بست زياد، برگشت به نقطه اول و سري‌هايي از گلو‌گاه‌هاست كه طي تركيب و بازتركيب راه‌حلهاي موجود و گه‌گاه، كشف پيشرفت فناوري كاملاً‌جديد بر آنها پيروز مي‌شود. ظرفيت سازماني براي تركيب و بازتركيب پوياي دانش، ويژگي بارز در جهت تمايز بخشهاي نوآور از بخشهاي مقلد است. زيرا توانايي‌هاي يك بخش نمي‌تواند از سازماندهي جاري آن جدا گردد.

براي تنوع بخشي از طريق بازتركيب شش الزام زير قابل شناسايي است:

1-    وجود فهرست و تنوعي غني از دانش و پيكربنديهايي كه بازتركيب در ميان آنها صورت مي‌گيرد.

2-    وجود موجودي دانش با پتانسيل رشد و بازتركيب بالا براي ايجاد توالي‌هاي جديد.

3-    دسترسي به عملگرهاي بازتركيب كه قادر به ايجاد پيكربنديهاي جديد باشند.

4-    وجود تقاضا با انعطاف پذيري كافي

5-    كارايي در نزديك شدن به هدف در زمان كم

6-    توان كنترل براي حفظ عوايد و مزاياي حاصل و همچنين توان حفاظت در برابر خطوط سير مضر

جريان دانش

دانش جديد ممكن است از طريق جريان از موجودي دانش ( يك شركت، سازمان، خوشه، موجودي دانش در سطح منطقه‌اي و يا ملي) به موجودي دانش ديگري اضافه شود. جريان دانش را به صورت زير مي‌توان تعريف كرد:

تعريف جريان دانش: اضافه شدن دانش از يك منبع (موجودي دانش) بيروني به موجودي دانش محلي را جريان دانش گويند.

اگر دانش ديگري به موجودي دانش اضافه شد، در اين صورت آلل‌هاي جديدي به موجودي دانش محلي مي‌پيوندد. يادگيري، تحرك نيروي انساني، همه انواع روشهاي انتقال دانش و فناوري، انواعي از جريان دانش هستند.

براثر تغييرات باشتاب جهان، دانش و اطلاعات موجود افراد، شركتها و سازمانها به سرعت منسوخ مي‌شود. طي دهه گذشته هم ايجاد و هم تباهي دانش شتاب گرفته است. اين سرعت تبديل، شتاب نوآوري و رقابت زياد، نام اقتصاد يادگيرنده را مطرح ساخت. اين مفهوم به اقتصادي اشاره دارد كه در آن قابليت يادگيري براي موفقيت اقتصادي افراد، شركتها، مناطق و اقتصادهاي ملي حياتي است. يادگيري را مي‌توان به صورت زير تعريف كرد:

تعريف يادگيري:  فرايندي است كه طي آن عاملي، قابليتها و مهارتهائي را از عوامل ديگر كسب مي‌كند.

عامل‌هاي اقتصادي در مواجهه با نيازها، يادگيران سريع‌تري هستند، ياد‌ مي‌گيرند كه چيزهاي جديدي انجام دهند، وضعيتهاي جديدي را براي كسب دانش و اطلاعات بكار برند. يادگيري فرايندي است كه در تمام بخشهاي اقتصادي انجام ‌مي‌گيرد. نوآوري در فرايند يادگيري تعاملي ريشه دارد. شبكه‌سازي و ايجاد پيوند بين افراد، شركتها و ساير سازمانها، جريان دانش بين آنها را شتاب مي‌بخشد اكثر نوآوريها نتيجه جريان دانش بين نقش‌آفرينان است.

تعريف يادگيري تعاملي: يادگيري تعاملي نوعي فرايند يادگيري است و هنگامي انجام مي‌شود كه يك عامل با عامل ديگري تعامل مي‌كند.

تعامل دانش مي‌تواند شامل تعاملهاي مستقيم و غير مستقيم، فردي و غير فردي بين سازمانها يا افرادي باشد كه درون فرايندهاي نوآوري، تبادل دانش مي‌كنند.][i][ براي جريان دانش از كانالهاي مختلفي استفاده مي‌شود. كانالهايي كه براي جريان دانش مورد استفاده قرار مي‌گيرد به ويژگيهاي نوع دانش، همچون درجه كدبندي شدن، درجه ضمني بودن يا درجه نهفته بودن مصنوعات فناوري بستگي دارد. پتانسيل ارزش اقتصادي دانش در مواردي چون روش تبادل دانش بين نقش آفرينان، تقاضاي تعامل دانشي، درجه مخفي بودن دانش، افزايش ائتلاف بين نقش آفرينان و اجازه تخصيص انحصار براي دانش، تاثير مي‌گذارد.][ii][ جدول (3-9) تعدادي از اين تعاملات و كانالهاي جريان دانش را نشان مي‌دهد.

نوع تعامل دانش

رسمي بودن تعامل دانش

جريان دانش ضمني

تماس افراد (رو در رو)

 استخدام دانش آموختگان

+/-

+

-

همايش ها و ساير انواع سيمنارهاي بين نقش آفرينان

-

+/-

+

ايجاد شركت جديدي با همكاري دانشگاهيان

+

+

+/-

انتشارات مشترك

-

+

+

ارتباطات، صحبتها و ملاقاتهاي غير رسمي

-

+

+

همكاري مشترك در هدايت پروژه‌هاي دانشجوئي

+/-

+/-

+/-

دوره هاي آموزشي كوتاه مدت

+/-

+/-

+

تبادل افراد بين نقش آفرينان

+

+

+

فرصتهاي مطالعاتي و كاري

+

+

+

همكاريهاي پژوهش و برنامه‌هاي مشترك پژوهشي

+

+

+

سخنراني در دانشگاه‌ها و شركتها

+

+/-

+

مشاوره و پژوهش‌هاي قراردادي

+

+/-

+

استفاده از تسهيلات همديگر و دانشگاه ها

+

-

-

كسب ليسانس و امتياز

+

-

-

خريد نمونه اوليه

+

-

-

مطالعه پتنتها و انتشارات

-

-

-

 

علائم: +  شامل عمده تعامل       +/-  تنوعي از تعامل شامل اين نوع تعامل        -  عمدتاً شامل اين نوع تعامل نيست



[i]- Schartinger, D., Rammer, C., Fischer, M.M., Fröhlich, J., 2002. Knowledge interactions between universities and industry in Austria: sectoral patterns and determinants. Research Policy 31, 303–328

[ii] - Saviotti, P.P., 1998. On the dynamics of appropriability of tacit and codified knowledge. Research Policy 26, 843–856.

ظهور دانش و ايجاد دانش

دانشمندان بدون وقفه دانش جديد ايجاد مي‌كنند و موجودي جهاني دانش را تغيير مي‌دهند. ظهور يا جهش دانش نوعي تغيير در موجودي دانش است. دانش جديد، دانش نوظهور و يا جهش يافته خوانده مي‌شود. ظهور دانش، به دانش ايجاد شده در يك رشته، بين رشته‌ها، شاخه‌ها و حوزه‌هاي دانش گفته مي‌شود كه تاكنون وجود نداشته است. كمتر از 3/0% از پتنتها به ظهور دانش جديد وابسته‌است. ظهور دانش جديد، آللهاي كاملاً جديدي را به موجودي كلي دانش اضافه مي‌كند و باعث ظهور پيكربنديهاي جديدي مي‌شود.

ظهور، فرايند حاصل شدن ساختارهايي جديد و منطقي، الگوها و خاصيت‌ها در سيستمي پيچيده است. پديده ظهور يافته طي تعامل بين عناصر سيستم در طول زمان ايجاد مي‌شود. اين نوع پديده‌ها اغلب نتايج تعاملات ساده و غير منتظره اجزاء هستند. چيزي كه سيستمهاي پيچيده (با عناصر زياد) را از سيستمهاي صرفاً بغرنج متمايز مي‌كند، ظهور الگوها و رفتارها در يك سيستم پيچيده، نتيجه ارتباطات بين عناصر آن است. تجمع، نقش كليدي در پيدايش پديده‌هاي جديد دارد. براي ظهور دانش جديد مي‌توان سه حالت را در نظر گرفت:

حالت اول: در اين حالت از ظهور، تغييرات در ساختارها يا داشته‌ها، ويژگي ظهور E1 به شمار مي‌رود.

اين نوع ظهور غير قابل پيش‌بيني و پيش‌گويي است.

اين نوع ظهور دانش به بافت محيطي شديداً‌ وابسته بوده و في نفسه پديده‌اي غير قابل تشخيص است. ظهور نوع يك(E1)، در اثر تغيير شناسه‌ها و ساختارهاي سيستم در جهت سه مسير متفاوت زير توليد شود:

1.        از طريق تغييرات درون ساختاري و غيرقابل پيش‌بيني اجزاء سيستمي

2.        از طريق تغييرات درون ساختاري جديد و پيش‌بيني‌نشده بين اجزاء سيستم (مثلاً افزايش و يا كاهش بحراني تعداد اجزاء)

3.        از طريق تلاطم‌هاي غير قابل پيش‌بيني خارج از سيستم. 

 

حالت دوم: حالت دوم از ظهور مانند حالت ژنتيكي تمركز روي سطوح سيستمي دارد. در اين نوع ظهور هم‌نمايي‌هاي چند سطحي و پيچيده، همانند يك موجود زنده ديده مي‌شود. اين نوع ظهور با E2  نشان داده مي‌شود. موجودي دانش به صورت چند سطحي در رشته‌هاي علمي بروز مي‌كند. هر كدام از سطوح علمي مستقل از ديگري و يا حتي متناسب با پيشرفت ديگري، به توليد دانش جديد مي‌پردازد. اين نوع ظهور دانش، تدريجي است و وابستگي دانش نيز شديدتر است. براي تعيين و شناسايي ظهور نوع دو، موجودي دانش عنصري واجب است.

حالت سوم: حالت سوم از ظهور دانش، اشاره به تركيب دو حالت فوق دارد. ظهور دانش نوع سه هنگامي وجود دارد كه بطور هم‌زمان ظهور نوع يك دانش و ظهور نوع دو دانش وجود داشته باشد.

فرا رشته‌اي

يکي ديگر از انواع همکاريهاي بين رشته‌اي، فعاليت «فرا رشته‌اي»1 مي‌باشد. فعاليت فرا رشته‌اي سعي در يكپارچه ديدن نظام جهان با استفاده از تئوريها و روشهاي مشترك موجود ميان رشته‌ها دارد. در مناسبات فراشته‌اي موضوع كار مشترك بوده و، روشها و مدلهاي رياضي به زبان مشتركي مي‌باشد. محورهاي تئوري و هر رشته نيز مشترک است. (موضوع مشترك، روشهاي مشترك و محورهاي تئوري مشترك)

علم سايبرنتيك و تئوري سيستمها، چنين نگرشي دارد و عمدتاٌ در مورد تعامل بين عناصر و اجزاء سازمان و موقعيتهاي پيچيده و سيستمها بحث مي‌كند.

اگر بتوانيم تركيبهاي فرارشته‌اي بين چند رشته جستجو كنيم به احتمال زياد خواهيم توانست زبان مشتركي از مفاهيم و مدلها بيابيم كه قابل كاربرد در توصيف معقول و دقيق كيانهاي پيچيده باشد.


1 - Transdisciplinary

ميان رشته‌اي

واژه «ميان رشته‌اي»1 در برگيرنده مناسبات كم و بيش مشترك بين دو رشته است. در اين مناسبات موضوع كار مشترك بوده و موارد و مدلهاي رياضي به زبان مشتركي مي‌باشد ولي تئوري‌هاي هر رشته مجزا مي باشد. ( موضوع مشترك، روش‌هاي مشترك، تئوري‌هاي مجزا)

مثال بارز اين نوع همكاري را مي‌توان به صورت رشته‌هايي چون: مكاترونيك، بيوشيمي، فيزيك نجوم نام برد.

 در اين نوع همكاريها يك رشته به رشته دوم نياز دارد و يا بينشهاي جديدي به آن رشته مي‌افزايد. همكاري ميان رشته‌اي تمايل دارد كه به سرعت تبديل به يك رشته جديد شود. رشته‌هاي ميان رشته اي نشان دهنده اين واقعيت هستند كه جامعه براي توسعه و تكامل خود به چيزي بيش از تخصص گرايي نياز دارد.

 


1- Interdisciplinary

چند رشته‌اي

مناسبات «چند رشته‌اي»1 يکي از اقسام همکاري ميان‌رشته است. همكاري چند رشته‌اي منعكس كننده رشد نياز به همكاري در ميان متخصصين رشته‌هاي مختلف براي مديريت موقعيت هاي پيچيده است كه در اين موقعيتها نياز به بررسي ديدگاه‌هاي متفاوت و جوانب حتي متناقض و ناسازگار مي‌باشد.

مثال بارز اين نوع همكاري مي‌تواند همكاري در طراحي و ساخت نيروگاه برق آبي باشد.

در همکاري چند شته‌اي موضوع کار و علم مشترك است، ليکن روشها و نظريه‌‌هاي مورد استفاده مختلف غير مرتبط رشته‌اي است.

بر همين اساس حوزه‌هاي چند رشته‌اي را نيز مي‌توان حوزه‌هايي ناميد که در آن همکاري چند‌رشته‌اي اتفاق مي‌افتد.


[1] -Multidisciplinary

مقايسه دانش‌ها

انواع مختلف دانش، از نظر انتشار، ابزارهاي مورد نياز براي انتشار، نحوه ياد‌گيري و چيزي که ياد گرفته مي‌شود باهم متفاوتند. پنج نوع دانش سيستمي، آشكار، ضمني، نهان و روابط از نظر نحوه يادگيري، به اشتراك گذاشتن و ابزارهاي موردنياز در جدول زير با هم مقايسه شده‌اند.

نوع دانش

نحوه يادگيري

چيزي كه ياد‌گرفته مي‌شود

نحوه به اشتراك گذاشتن

ابزار و رسانه هاي مورد نياز

دانش سيستمي

مطالعه الگوها

دانش چرائي، مثلاً روشهاي جديد تفكر در مورد (حقايق)

شبيه سازي كامپيوتري، برنامه ريزي سناريو و غيره

ابزارهاي سيستمي

دانش آشكار

شنيدن و خواندن

دانش چيستي

ارتباطات

كتابها، متون، رسانه‌هاي الكترونيكي و غيره.

دانش ضمني

استفاده، انجام، تجربه

دانش چگونگي

اردوهاي طوفان فكري، استاد شاگردي

تجربه هاي عملي، شاگردي، روابط

دانش نهان

اجتماعي كردن

دانش نحوه دانستن

كانونهاي تفكر

سوال و جواب متضمن فرضيات و مدلهاي ذهني

دانش روابط

تعامل

دانش چه كسي

مشاركت و كار تيمي

چينش هاي اجتماعي

جدول: مقايسه انواع دانش

دانش روابط

دانش روابط، يعني دانستن اشخاص است. اين دانش درگير قابليت‌هاي اجتماعي براي بناي روابط با گروه‌هاي اجتماعي جهت تنظيم نظرهاي فني آنها، در زمانهايي است كه آشفتگي وجود دارد و تغيير و رقابت شتاب بيش از حد مي‌گيرد.

براي بقاء سازمان، سرمايه گذاري در دانش روابط حياتي است.[i] قسمتي از دانش روابط با دانش كد شده از قبيل نام سازمانها، تصوير سازمان در بازار، ثبت مشتريان،  نظام‌نامه نرم افزار در تعامل است. نوعي از دانش روابط كه به آساني قابل مراوده است، ممكن است به عنوان دانش آشكار طبقه بندي شود.[ii]


 

[i] - Lundvall, B.A_ . , 1995, Inaugural Lecture. Department of Business Studies, Aalborg University, November 10.

[ii] - Sveiby, K.E. , 1997, ‏The new organizational wealth: Managing and measuring knowledge-based assets. San Francisco: Berrett-Koehler.

دانش نهان

دانش نهان يا نهفته، قضايا، شروط لازم و انگيزه‌هاي تاثير گذار بر تمايل فكري و عملي هستند. دانش نهان روش تفكر و عمل ما را به عنوان ترتيبي از انگاره شخصي، يا انگاره فني- اقتصادي در دنياي كسب و كار تحت نفوذ قرار مي‌دهد. دانش نهان، توسعه مدلهاي ذهني، تجريدي كه انجام مي‌دهيم، متغيرهايي كه انتخاب مي‌كنيم، مسائل يا پديده‌ها، واقعيتي كه ما انتخاب مي‌كنيم تا روي آن تمركز يابيم، اصول اساسي مواضع ماورا طبيعي‌مان، سليقه نظريه‌اي ما و غيره را سازماندهي مي‌كند. اين دانش به آساني از ميان مرزهاي سازماني نمي‌تواند گذر كند، تحرك آن مقيد به شبكه يا روابط اجتماعي معين است.

دانش ضمني

دانش ضمني كمتر مشهود است و عميقا" در عمليات اجرايي سازمان ريشه دارد. و اغلب «فرهنگ سازماني» ناميده مي‌شود. دانش ضمني، روابط، ضوابط، ارزش‌ها و روشهاي عملي و استاندارد را شامل مي‌شود. به دليل اينكه اين نوع دانش را به سختي مي‌توان به جزئيات تبديل كرد يا تكثير و توزيع نمود، مي‌تواند، يك منبع ثابت مزيت رقابتي باشد[ii] نانوكا و تاكوچي تاكيد دارند كه دانش ضمني به عنوان يك منبع عمده ايجاد دانش جديد و نوآوري مداوم است.

مراوده اين نوع دانش به صورت اطلاعات با ديگران مشكل است. ولي قابل بيان است. از نظر دراكر دانش ضمني تنها روش آموختن تكنه۱‌ از طريق شاگردي و تمرين است.[i]

 

۱- techne


 

[i] - Drucker, P.F., 1993, Post-capitalist Society. New York: Butterworth Heineman.

[ii] - Jacobsen, R. , 1992, The austian school of strategy. Academy of Management Review, 17 (4), 782–807.

دانش آشكار

دانش آشكار قسمتي از پايگاه دانش است كه مي‌تواند به عنوان اطلاعات به راحتي با ديگران مراوده شود.

دانش آشكار درگير دانستن حقايق است و از اينرو دانش چيستي است. دانش كدبندي1  نوعي از دانش آشكار است كه بطور منظم نوشته شده و ذخيره مي‌شود. اين دانش در دسترس هركسي است كه از محل آن آگاهي دارد. در تعاملات رسمي عمدتاً اين نوع دانش رد و بدل مي‌شود.

دانش آشكار به سادگي قابل بيان و نوشتن است ( مثل اختراعات، فرمولها يا يك مهندسي اجمالي ). دانش آشكار مي تواند مزيت رقابت ايجاد كند اما نيمه عمر آن بسيار كوتاه است ، چون به راحتي توسط ديگران قابل تكثير است .

دانش سيستمي

دانش سيستمي الگوهايي است كه تركيب مي‌شوند. دانش سيستمي هم يك فرايند و هم يك محصول است.

  • به عنوان فرايند: همانطور كه ماتورانا و وارلا بيان كرده‌اند « بازتاب فرايند دانش نحوه دانستن ماست».[1]
  • به عنوان يك محصول: دانش نحوه تفكر ماست.

دانش سيستمي افراد را در تشخيص اينكه چه نوع دانش آشكاري براي شركت مرتبط و معني دار است تحت نفوذ قرار مي‌دهد. اشخاص يك شركت كه درجات گوناگون يا پايه هاي متفاوتي از دانش سيستمي را دارند، تفسيرهاي متفاوتي از يك پديده را كه مشاهده كرده‌اند ارائه خواهد داد و از اين روي مفاهيم متنوعي براي فرصتها و چالشهاي يك شركت ارائه خواهد شد.[2]،[3]

 


 


[1] - Maturana, H.R., & Varela, F.J., 1987,The tree of knowledge. London: New Science Library.

[2] - Knorr-Cetina, K.D., 1981, The manufacture of knowledge: An essay on the constructivist and contextual nature of science. Oxford: Pergamon Press.

[3] - Czarniawska-Joerges, B. ,1992, Exploring complex organizations. Newbury Park, CA: Sage.

دسته‌بندي دانش

تقسيم‌بندي‌هاي متنوعي از دانش ارائه شده است. يک دسته بندي جامع از دانش عبارت است از:

·        دانش كدبندي شده

·        دانش نهفته

·        دانش نهان

·        دانش ضمني

·        دانش مهاجر

·        دانش آشكار

·        دانش سيستمي و

·        دانش روابط

 

دانش‌ها را با هدف نوآوري مي‌توان در دو بعد تقسيم بندي نمود:

·        بعد اول تاكيد روي چگونگي مراوده (آسان و مشكل بودن) دارد

·        بعد دوم تاكيد روي قابليت دسترسي و فراگيري (ساده يا مشكل بودن) دارد.

جدول زير، پنج نوع دانش سيستمي، آشكار، ضمني و نهان و روابط را با توجه به اين نوع تقسيم بندي مقايسه مي‌كند.

جدول: سنخ شناسي دانش

بعد اول مورد توجه افرادي چون پولاني[1] ، وينتر[2]و كوين و ديگران[3] بوده است و بعد دوم مورد توجه افرادي چون پولاني[4] و اينيس [5]بوده است.

 

 


 

[1] - Polanyi, M., 1962, Knowledge and being. New York: Routledge.

[2] -Winter, S., 1987, Knowledge and competence as strategic assets. In D. Teece (Ed.), The competitive challenge (pp. 159184). Cambridge, MA: Ballinger.

[3] - Quinn, J.B, Anderson, P., & Finkelstein, S., 1996, Leveraging intellect, Academy of Management Executives, 10 (3) 727.

[4] - Polanyi, M. ,1958, Personal knowledge, personal knowledge. London: Routledge & Kegan Paul.

[5] -Innis, R.E., 1994, Consciousness and the play of sign. Bloomington, Indianapolis: Indiana University Press.

تعريف دانش

تعريف دقيق دانش به دليل ماهيت مبهم و غيرملموس آن دشوار است. آنچه براي فردي دانش تلقي مي شود، ممكن است براي فرد ديگري اطلاعات باشد. صرف نظر از مشكلات موجود در تعريف دانش، بــــديهي است كه دانش تركيبي سازمان يافته از ايده ها، قوانين، رويه ها و اطلاعات است. يعني صرفاً از طريق سازمان است كه اطلاعات حيات مي‌يابد و به دانش تبديل مي‌شود.

نانوكا[1] دانش را اعتقادات موجه و مشروع تعريف مي‌كند. جايي كه اعتقــادات براي توجيه منافع شخصي استفاده مي‌شود. [2]

دانش اطلاعاتي است كه تفسير شده و بنابراين انسان آن را فهيمده است.


 

[1] - Nonaka, I., 1994, A dynamic theory of organizational knowledge creation, Organizational Science, 5 (1), 14–37.

[2]-  برگرفته از http://www.ayandehnegar.org/a_1.php، تحت عنوان « استراتژي هاي مديريت براي دانش شخصي و سازماني»  مترجمان: مهدي خيرانديش - عليرضا افشارنژاد، Journal Of Knowledge Management, 2002

ويژگي‌هاي نگرش نظام نوآوري

مفهوم نظام‌هاي نوآوري گستره وسيعي از تحليل‌ها و مباحث را منعكس مي‌كند كه دامنه‌اي از پويايي و كوششهاي نوآوري تا درك جلوه‌هاي اصلي شكل‌بندي قابليت‌هاي نوآوري را شامل مي‌شود. اين مفهوم روي پويايي نوآوري و تغيير اقتصادي تاكيد دارد و به عنوان رويكردي سيستمي مشخص مي‌شود. رويكرد سيستمي يكي از اساسي‌ترين موضوعات در مطالعات نوآوري است و اذعان دارد كه نوآوري نمي‌تواند صرفاً برحسب تصميم‌گيري‌هاي مستقل در سطح بنگاه درك شود. بلكه نوآوري شامل تعاملهاي پيچيده بين بنگاه و محيط آن است. براي نوآوري پيوندهاي متقابل بنگاهي بيشتر از روابط بازاريابي اهميت دارد. زيرا اين تعاملات اغلب شامل روابط مداوم شبه تعاوني است كه يادگيري و ايجاد فناوري را شكل مي‌دهد. ولي حتي عوامل جامع‌تري مانند بافت‌هاي اجتماعي و فرهنگي، چهارچوبهاي نهادي و سازماني، زيرساخت‌ها، رفتار بنگاهها را شكل مي‌دهد.]89 [

نظام‌هاي نوآوري، نظامهايي اجتماعي هستند كه با عامل‌ها و عمل‌هاي اجتماعي بنا شده‌اند. آنها شامل مجموعه عادات، تجربيات و قوانيني هستند كه نقش‌آفرينان اجتماعي در آنها شركت مي‌كند. سيستم‌هاي اجتماعي، در طبيعت خود، پويا و پذيراي تعامل بيروني هستند]87 [. هنگاميكه اين سيستمها تحت تأثير عوامل بيروني بازگشت ناپذير باشد و هنگاميكه منطق سيستم بطور محلي خاص باشد، سيستمها وابسته به مسيراند][i][. سيستمهاي نوآوري قوياً به تاريخ اقتصاد اجتماعي محلي مشروط هستند.

مطالعات سطح بنگاه وابستگي متقابل بين توليدكنندگان و كاربران فناوري به تعامل مداوم توليد كننده- كاربر در ايجاد فناوري تاكيدكرده‌اند و با تخصصي كردن صنعتي، و فرهنگ عمومي و محيطهاي سياست، تسهيل شده‌اند. در اين رويكرد، تعامل توليدكننده-كاربر حول حالات متفاوت حمايت شده فرهنگي، يادگيري، مجتمع‌ها يا خوشه‌هاي قابليت فناورانة متفاوتي به وجود مي‌آورد كه فصل مقسم نظام ملي تعريف مي‌شود.

تعامل بين عامل‌هاي متفاوت درگير در فرايند نوآوري براي نوآوري موفق مهم است.][ii]،[iii] [هرگز بنگاهها در انزوا نوآوري نمي‌كند ][iv][. شبكه‌هاي نوآوري يك قاعده هستند، و بيشترين فعاليت نوآورانه در ميان نقش‌آفرينان چندگانه است.]52 [ براي نوآوري موفق، شركتها به دانش مكمل و دانش فني موجود در شركتها و سازمان‌هاي غير از خودشان وابسته‌تر مي‌شوند. نوآوري فرايند جستجوي فعال براي وصل شدن به منابع جديد دانش و فناوري و بكار بردن آنها در محصولات و فرايندهاي جديد است. قابليت رقابت پذيري بنگاه بطور فزاينده‌اي به توانائي كاربرد دانش و فناوري جديد محصول و فرايند توليد وابسته‌ شده است.]52[

در تئوري، مفهوم نظام‌هاي ملي نوآوري به درك توسعه يك ملت با تبديل پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيكي به  استفادة‌ اقتصادي كمك مي‌كند. در عمل، به اين معني است كه گستره‌اي از نهادها در جامعه وجود دارند و پشتيبان و تسهيل‌كننده فرآيند يادگيري هستند. سه بينش انتشار مفهوم نظام نوآوري را تسهيل كرده‌است.

1-    نوآوري مشخصه اساسي سيستم‌هاي بازاريابي است، با نوآوري پويايي و تكامل درون‌زاي سيستمهاي بازاريابي قابل توضيح است.

2-    نقش اطلاعات فناورانه در سيستمهاي بازاريابي ايجاب مي‌كند كه نوآوري شامل تمام راه‌هاي مختلفي باشد كه بنگاهها دربارة‌ فرصت‌ها كسب اطلاع مي‌كنند و نحوة استفاده از آنها براي مقاصد تجاري باشد. نوآوري چند كاركردي است.

3-    نوآوري پديده‌اي چندسازماني است؛ از موضع برتري يك بنگاه نوآور، نوآوري با تعاملهاي بين اين بنگاه و ساير سازمانهاي چندگانه شكل مي‌گيرد كه شامل پيوندهاي ما بين تامين‌كنندگان مختلف، رقبا و مشتريان، شبكه‌هاي حرفه‌اي و محيطها و زيرساختارهاي تكنولوژيكي است.

در خصوص نظامهاي نوآوري و براي درك و تحليل آنها، سه موضوع برجسته وجود دارد:

1-    سطح مناسب تحليل،

انتخاب اجزاء و حدود سيستم به اين موضوع بستگي دارد، همانند نوع تعامل ميان اجزاء بايد شناسه‌ها يا ويژگي‌هاي اجزاء سيستم كه روي آن تمركز مي‌شود، بايد تحليل شود.

2-    چگونگي تعيين جمعيت،

 يعني توصيف سيستم و شناسايي نقش‌آفرينان و/يا اجزاء سيستم، روابط كليدي كه نياز به در اختيار گرفتن باشد و  راهي كه تعاملهاي مهم در درون سيستم قرار مي‌گيرند.

3-    نحوه اندازگيري عملكرد سيستم

چيزي كه بايد اندازه گيري شود، و نحوه اندازه‌گيري عملكرد در سطح سيستم به جاي سطح عناصر



[i] - Hollingsworth J. R. (1997), Continuities and changes in social systems of production: The cases of Japan, Germany and the United States, in Hollingsworth and Boyer (1997)

[ii] - Morgan K. (1997), Learning by interacting – Inter-firm networks and enterprise support, in Local systems of small firms and job creation, OECD, Paris 1997

[iii] - Lagendijk A. and D. Charles (1999), Clustering as a new growth strategy for regional economies?, OECD, Paris 1999

[iv] - DeBresson C. (1996) (ed), Economic interdependence and innovative activity, Edward Elgar, London 1996

روند تاريخي شكل گيري رويكرد نظام‌هاي نوآوري

مفهوم سياست‌گذاري در علم و فناوري و تاكيد به نظام‌هاي ملي‌ نوآوري به فريدريك ليست بر مي‌گردد او چيزي را كه به عنوان  رويكرد جهان‌شهري[1] آدام اسميت مي‌نماميد نكوهش كرد. زيرا آدام اسميت بيش از اندازه روي رقابت و تخصيص منبع تمركز كرده بود و از توسعه نيروهاي مولد غفلت كرد][i][. آقاي ليست در تحليل خود، مجموعة‌ وسيعي از نهادهاي ملي شامل آنهايي كه مشغول به آموزش و تربيت بودند و زير ساختارهايي مانند شبكه‌هاي حمل و نقل مردم و كالاها را در نظر گرفت.][ii]، [iii] [

ريشه‌هاي مفاهيم نظام نوآوري مبتني بر اقتصاد نئوشومپيتريني است، كه روي نوآوري و كارآفريني، تمركز مي‌كند. شكل‌گيري اين ايده با معرفي مفهومي از انگاره‌هاي فناوري- اقتصادي توسط فريمن]77 [ و داسي][iv][ در آغاز دهة‌ 1980، به چيزي كه امروز معروف نظام‌هاي ملي نوآوري[2] است، تكامل پيدا كرد.

فريمن اولين كسي بود كه اين اصطلاح را بكار برد؛ ولي خود او، نظريه پردازي اوليه اين مفهوم را به لاندول نسبت مي‌دهد.]84[ اين اصطلاح به جاي اصطلاح نظام‌هاي ملي توليد، توسط لاندول و اندسن رشد كرد. در اين مفهوم نظام نوآوري به عنوان نظام يادگيري و جستجوي نوآورانه و جنبة‌ اصلي زيربنايي سيستم توليد بر حسب ايجاد تغيير درون‌زاي نهادي معرفي شده‌است. ريچارد نلسون چهارمين فرد توسعه دهنده اين مفهوم است. او اين مفهوم را مستقل از مفاهيم نويسندگان قبلي بكار گرفت و به عنوان مفهومي پايه در كتابش بكار برد. اصلي‌ترين كاربرد و رئوس مطالبي كه مفهوم را در ادبيات نوآوري انتشار داد مربوط به كتاب لاندول در سال 1992 و كتاب نلسون(كتابي كه توسط نلسون ويرايش شد) در سال 1993 است.]80،[v][ علاوه بر لاندول و نلسون، فريمن، ادكويست، اسميت، گاينت و پولت نيز سهم‌هاي بينش‌مندانه ‌در اين خصوص ارائه داده‌اند.]84 ،[vi] ،[vii]،[viii] [



[1] - Cosmopolitan

[2] - National Innovation Systems



[i] - List, F. (1841), Das Nationale System der Politischen Ökonomie, Basel: Kyklos (translated and published under the title: ‘The National System of Political Economy’ by Longmans, Green and Co., London 1841).

[ii] - Freeman, C. (1995), “The National Innovation Systems in historical perspective”, in Cambridge Journal of Economics, vol. 19, no. 1.

[iii] - Freeman, C. (1997), ‘Innovation systems: City-state, national, continental and sub-national’, mimeo, paper for the Montevideo Conference, December 1997, SPRU, University of Sussex, Falmer, Brighton.

[iv] - G. Dosi (1988) Sources, Procedures and Microeconomic Effects of Innovation, Journal of Economic Literature, Vol. 36, 1126-1171.

[v] - Lundvall B.-Å. (1992) (ed), National systems of innovation – Towards a theory of innovation and interactive learning, Pinter, London 1992

[vi] - Edquist C. (1997) (ed), Systems of innovation – Technologies, institutions and organizations, Pinter, London 1997

[vii] - Smith K. (1998), System Approaches to Innovation: Some Policy Issues , ISE report project 3.1.1, ISE CDROM, Systems of Innovation Research Program, Department of Technology and Social Change, Linköping University 1998

[viii] - Guinet, J. and Polt, W. (eds) 1998 "New Rationale and Approaches in Technology and Innovation Policy" (special issue) STI Review No. 22. OECD, Paris

مقصد علمي كشور

اين مطلب در خصوص نقش‌ها، مقاصد، مسيرها و چگونگي طي مسير‌ها و از بين بردن موانع نقشه علمي كشور است. و بيان‌كننده كارها و تحولاتي است كه بايد صورت پذيرد:

اين مقاله به چهار سوال پاسخ مي‌دهد:

1-    مقصد علمي كشور كجاست، به كجا مي‌بايست برسيم، اهداف و اولويتها در حال حاضر چيستند؟

2-    مسير حركت علمي كشور كدام است، چه رويكرد و يا چه سياست و خط‌مشي‌اي در شرايط حاضر مناسب كشور ماست؟

3-    وسايل حركت علمي كشور چگونه بايد تقويت شوند، امكانات و ابزار وصول چه و چگونه باشند؟

4-    موانع محيطي برسر راه پيشرفت علمي كشور چيستند و چگونه برطرف مي‌شوند؟

 

كشور به‌واسطه علم به كجا بايد برسد؟

بايد به كمك علم نيازهاي ضروري و اهداف و اولويتهاي توسعه‌اي كشور برآورده شوند. با اين فرض دو سوال زير مطرح مي‌گردد:

1-    نيازهاي ضروري كشور كه به‌واسطه علم برآورده مي‌شوند چيستند؟

2-    اهداف توسعه‌اي كشور كه به‌وسيله علم محقق مي‌شوند چيستند؟

 

بهترين مسير براي حركت علمي كشور كدام است

مسيري مناسب كشور ما است كه متضمن دو شرط زير باشد:

1-    متناسب با توانمنديها و ظرفيتها و استعدادهاي كشور باشد، آنها را توسعه داده و بهره‌برداري بهينه كند. بهره‌برداري بهينه از توانمنديها و شكوفاكردن استعدادها از طريق ايجاد نظام شايسته‌سالار امكان‌پذير است. استعدادها وقتي شكوفا مي‌شوند كه هركدام مكان و امكان مناسب خود را بيابند. چنين حالتي صرفاً در يك نظام شايسته‌سالار به‌وجود مي‌آيد تا افراد متناسب با شايستگي خود نقش و جايگاه پيدا كنند. يك نظام وقتي شايسته‌سالار مي‌شود كه مسئوليت‌پذير و پاسخگو باشد. به‌عبارتي يك نظام پاسخگو خودبه‌خود شايسته‌سالار مي‌شود و يك نظام شايسته‌سالار خودبه‌خود استعداد پرور مي‌شود. پاسخگويي سيستم به‌معني پرداخت خسارتي است كه به ديگران وارد كرده است. دولتي پاسخگو محسوب مي‌شود كه خسارتهايي را كه به مردم وارد مي‌كند بپردازد. آنگاه خو به‌خود با فساد دروني مقابله خواهد كرد. مديران نالايق و كاركنان بي‌تعهد را كنار خواهد گذاشت و تبديل به دولت شايسته‌سالار خواهد گرديد. اين موثرترين شيوه مبارزه با فساد و بي‌عدالتي و فقر است. در مورد پيشرفت كشور در بخش علم ضروري است بخشهايي از دولت كه در ارتباط با نظام علمي و اقتصاد دانش‌بنيان هستند مسئوليت رفتارهاي خود را بپذيرند و خسارتهايي را كه به مردم وارد مي‌كنند بپردازند.

2-    متناسب با ويژگي‌ها و ضرورتهاي فعاليت‌هاي علمي و فني باشد و آنها را سامان‌دهي مناسب كند.

 

چگونه مي‌توان وسايل حركت علمي كشور را تقويت و توانمند ساخت؟

وسايل حركت علمي كشور عبارتند از :

1-    سازمانها و شركتهاي دانش‌بنيان

2-    نيروي انساني دانشمند و متخصص

 

روشهاي توانمندسازي عبارتند از:

1-    ارتقاء سطح همكاريهاي دروني و تعاملات بيروني

2-    تامين و تجهيز به امكانات، بودجه و اطلاعات

3-    شكوفا كردن استعدادهاي دروني و فعال‌كردن ظرفيت‌هاي علمي و فني كشور  

 

موانع محيطي بر سرراه پيشرفت علمي كشور چيستند؟

موانع محيطي كه خارج از سيستم علمي كشور قرار دارند ولي برسر راه پيشرفت علمي كشور قرار گرفته‌اند بايد برطرف شوند. اين موانع در چهار عنوان اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي قابل دسته‌بندي هستند.

 

1-    موانع اجتماعي حركت علمي كشور اغلب از جنس قوانيني است كه بخاطر ملاحظات اجتماعي به نظام علمي كشور تحميل شده است. به عنوان مثال قوانين استخدامي و يا ممنوعيت تدريس به زبان انگليسي از آن جمله هستند.

2-    موانع سياسي حركت علمي كشور اغلب از جنس دخالت سياست در تعيين و يا تغيير مديريت دانشگاه‌ها و پژوهشگاهاست. نظام علمي متحمل هزينه سياسي همكاريهاي بين‌المللي هست بنابراين نبايد متحمل هزينه سياسي داخلي نيز باشد.

3-    موانع اقتصادي حركت علمي كشور از جنس فقدان نظامات مالي و حقوقي براي ارتباط صنعت، خدمات و حوزه كاربردي با دانشگاه و حوزه دانش است و از مهمترين موانع پيشرفت محسوب مي‌شود.

4-    موانع فرهنگي حركت علمي كشور از جنس فقدان تعاريف و ملاكهاي پذيرفته شده موفقيت براي افراد است و بنابراين تفاخر‌هاي مادي به عنوان ارزش و ملاك موفقيت به جامعه تحميل مي‌شود و اين با طبيعت فعاليتهاي علمي كه نيازمند صرف زمان طولاني و تمركز بر مسائل علمي است منافات دارد.

توسعه نهضت نرم‌افزاري: يعني اصلاح و توسعه كشور از طريق توسعه نرم افزاري،

تحقق نهضت نرم افزاري ، مستلزم تغيير ساختار پاره‌اي نهادهاي موجود است

1. كمبود پژوهشگر يکي از اشکالات اساسي است که تخصيص اعتبار را محدود مي‌کند

اگر فرض شود مه به ازاي هر ميليون نفر 500 پژوهشگر وجود دارد در اين صورت اعتبار تحقيقاتي دولتي موجود به ازاي هر پژوهشگر برابر است با 34 ميليون تومان

سياست‌هاي كلي برنامه پنجم توسعه با تكليف افزايش ظرفيت تحصيلات تكميلي به حداقل ۲۰٪ از دانشجويان تلاش كرده است اين مقوله را مرتفع نمايد ولي گويا وزارت علوم، تحقيقات فناوري تصميم گرفته است با تعريف دانشجوي كارشناسي ارشد آموزشي، اين سياست را به گونه‌اي ديگر تفسير نمايد.

2.       ارتباط ضعيف بين صنعت و دانشگاه

درآمد اختصاصي مراکز علمي کمتر از 50 ميليارد تومان است. قسمتي از اين درآمد نيز در قالب تشويقهاي دولتي و يا خدمات غير پژوهشي بدست آمده است

بهترين راه براي افزايش ارتباط صنعت با دانشگاه وابسته كردن درآمد دولتي به درآمد حاصل از سفارش بخش خصوصي است. يعني دولت به جاي اعتبار كلي ثعريف شده در سال، اعتبار پژوهشي مراكز را به صورت يارانه پژوهش در قبال پژوهش‌هاي قراردادي انجام دهد. پروژههاي ۴۰-۶۰ و يا ملي ويژه گونه‌اي از اين نوع بودند ولي مي توان بهتر از اين نيز عمل كرد.

3.       تعدد مراکز سياست‌گذار در حوزه علوم و فناوري

نهاد سياست گذار تمام كننده‌اي هنوز در حوزه علم و فناوري وجود ندارد.

براي تحقق نهضت نرم افزاي تحول ساختاري در سطوح ملي زير به نظر ضروي مي‌باشد:

  • تفکيک وظايف وزارت‌خانه‌ها در زمينه علوم و فناوري (وزارت‌خانه‌هاي توليد کننده، کاربر، تسهيل کننده‌، و...)
  • همگرا كردن اهداف علم و فناوري بين وزارتخانه ها و نهادهاي ديگر اجرايي و نيازهاي جامعه
  • يكپارچه و هم جهت سازي قوانين و آيين نامه هاي اجرايي در حوزه فناوري
  • تفكيك وظايف مراكز استانداردگذاري و تاييد استاندارد در جهت توسعه علم و فناوري
  • ايجاد نظام مناسب انتشار دانش و تفكيك وظايف ساختارهاي حفظ و نگهداري موجودي دانش و توسعه ارتباط بين آنها
  • ايجاد ساختار مناسب استاندارد سازي و تهيه دستور‌العملهاي حفظ و ارتقاء دانش
  • ايجاد توازن بين كاركرد‌هاي مختلف پژوهشي(بنيادي، كاربردي و توسعه‌اي)
  • ايجاد نظام سرمايه‌گذاري مناسب در علم وفناوري

تحقق نهضت نرم افزاري ، مستلزم تغيير 8 بينش رايج و غالب است.

  1. آموزش و پژوهش، جهت دهنده است. تغيير جهت پژوهش به تقاضا محوري براي توسعه فناوري،
  2. هدف علم و فناوري بالابردن سطح وكيفيت زندگي مردم است.
  3. هدف آموزش بايد ارتقاء توانايي و ايجاد آمادگي جهت پذيرش مسئوليت‌هاي شغلي و براساس نيازهاي بازار باشد.
  4. پژوهش بايد مسائل و مشكلات امروز و فرداي كشور را حل نمايد.
  5. فناوري از جنس توانايي است
  6. ايجاد صنعت متكي بر دفاتر مهندسي
  7. عامل بازار، به‌خصوص بازار دولتي، مهمترين عامل نقش‌آفرين در توسعة فناوري است.
  8. نظام بايستي براي استفاده از بازار در جهت توسعة فناوري عزم ملي و سياست جامع داشته باشد.

 

همكاري بين‌رشته‌اي

با پيچيده‌تر شدن مسائل، يک رشته تخصصي به تنهايي قادر به ارائه راحل حل مناسب نيست. بلکه نياز به بکارگيري چند رشته و همکاري بين رشته‌اي است. بين رشته‌هاي مختلف علمي مي توان سه نوع همكاري را تشخيص داد:

1.  چند رشته‌اي[1]

2.  ميان رشته‌اي[2]

3.  فرا رشته‌اي[3]



[1] -Multi-disciplinary

[2] -Inter-disciplinary

[3] -Trans-disciplinary